تبليغاتX
دهکده عشق
دست نوشته های وحید شاهرخیان
نمی دانم چه دردی است که می خورد از درون مرا

و از برون می تند تاری بر وجودم

و درون شش هایم هوایی مسموم

و هجوم اورده اند بر من افکاری شوم

اه چه رنجی است این گونه دردی را تحمل کردن

استخوان هایم نم زده اند

و لطمه هایی بر خاطراتم

و لکه هایی بر لاله هایی زده اند

که از مزارم بیرون امده بودند

و مدتی است دیر

به خواب پر دردی فرو رفته ام

و از نفس ناله های شبانه ام

هوا خشکیده و...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 10:10  توسط وحید شاهرخیان | 

غزه تا کی در خون بسوزد

*********************

چه کنم به سوگ دیروز

چه کنم به ناله باد

چه کنم به زجه هایش

به هوای گریه هایش

چه کنم به زخم دلدار

 به صدای شعله نار

سرم  وسرای خاموش

 دلمو به وادی نوش

چه کنم به گریه هایش

 به درون درد نایش

دلم از زمانه رنجور

برود به هستی گور

نه زمین تواندش خورد

 نه هوا تواندش برد

به که از درون بگویم

به جز از شب و ترانه

که صدای این دل من

بزند به شب نشانه

به زبورو به هوایش

به زمین وناله هایش

نکند دلم شکایت

به غم ته نهایت

سرم از صدای این شب

به هوای غزه کرده ام تب

چه کنم به جز پریدن

به خدا به او رسیدن

به از این هوای تاریک

سرم از درون دریده

به نفس دلم بریده

به جزاز هوای باران

چه کنم ز ناله هایش

ز هوای گریه هایش

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 9:36  توسط وحید شاهرخیان |