![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های وحید شاهرخیان |
|
هوا سرد بود برف هم باریدن گرفت.دخترک آرزو می کرد مادرش زنده بود حداقل نمی ذاشت که پدرش اونو کتک بزنه،تازگی هم پیله کرده بود که باید به خونه دوستم بری و کار کنی کاش فقط قضیه این بود دختر معصوم تر از اون بود که سیاهی آدما رو ببینه تازه دیروز وقتی شنید زهرا (که تنها دوستش بود) داره پشت سرش به بقیه بچه ها قضیه رو میگه متوجه مسئله شد درد این از یه طرف درد این که تنها دوستش راز به این مهمی رو به همه گفته بود از طرف دیگه نمی خواست بره مدرسه اخه دوستاش مسخرش می کردند می گفتند پدرت یه بدبخت بی چاره است تو هم یه گدای بی سرو پایی حالا که رازش رو هم فهمیده بودند دیگه نمی تونست تو چشاوشون نگاه کنه ،تنها چیزی که نداشت تحمل زخم زبون اونا بود. دخترک تنها 12 سال داشت گرسنش بود سرشو که بلند کرد دید دم در خونه رسیده کلیدو انداخت و درو باز کرد صدای پدرشو شنید که داره با یکی صحبت می کنه نفهمید چی میگن ولی صدای اون خوک پیر رو شنید که داره خرناس می کشه آروم آروم اشک از چشاش روی گونه های اناریش جاری شد.شنید که میگه این جوری با هم بی حساب می شیم تا یه سال هم جنستو از خودم بگیر اصلا خودم برات می یارم. قسم خورد که به خونه اون نمی ره ولی می دونست کتکهای پدر رو هم نمی تونه تحمل کنه عقب عقب خودشو به در رسوند رفت بیرون، سرما رو حس نکرد کسی تو کوچه نبود تا جایی که می تونست تند دوید فرار از تنهایی هاش تنها راه نجاتش بود. باد سردی می یومد صورتش کبود کبود شده بود همون که چند سال پیش همه به زیباییش قسم می خوردند باید از گزند باد در امان می بود .دنبال سر پناه می گشت یه گوشه چیزی دید، کنج دیوار یه سطل اشغال دید رفت و کنارش سنگر گرفت تا از دنیای وحشی ما در امان باشه.به یاد مشکلاتش افتاد گونه های خیسش مثل رودخانه های زیبا می درخشیدند.گریه کرد اینقدر که خوابش برد یه خواب شیرین آروم پلکهاشو رو هم گذاشت آروم اونقدر آروم که تنها خدا صدای اون شنید.مدتها بود که خدا این چنین معصومیتی ندیده بود خدا لبخندی به اون زد اینقدر زیبا بود که خدا رو یاد آدم انداخت(نه ادمیزاد)دستاشو گرفت و بوسه ای برگونه ای زیبایش زد؛ فرشته ها به زمین امده بودند ستاره ها درخشیدند و ارام ارم چشمک زنان ورود اونو به بهشت جشن گرفتند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:25 توسط وحید شاهرخیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره شعر لاگ |
|
ممنون که به این حقیر محتاج سر زدین با دادن نظراسمتون واسه همیشه رو دیوار قلبم هک می شه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
سسس سیستم مدیریت محتوای Rash CMS برترین گوشیها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی شعر |
|
RSS
|